ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

750

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

فصل بيست و دوم در لغات شهرنشينان بايد دانست كه لغات مردم شهرها عبارت از زبان ملت يا قومى است كه بر شهرها غلبه مىيابند يا آنها را بنيان مىنهند و به همين سبب لغات كليهء شهرهاى اسلامى در مشرق و مغرب تا اين روزگار عربيست هر چند شيوهء اصلى زبان عربى مضرى فاسد شده و اعراب آن تغيير يافته است . و علت آن اينست كه دولت اسلامى بر ملتها غلبه يافته است و دين و ملت براى عالم هستى و كشور بمنزلهء صورت‌اند و همهء آنها مواد آن ميباشند و صورت مقدم بر ماده است و دين از شريعت مستفاد مىشود كه به زبان عربست زيرا پيامبر ، ص ، عربى است پس لازم مىآيد كه ديگر زبانها بجز عربى در همهء ممالك اسلامى متروك شود . و اين امر را بايد از گفتار عمر ، رض ، در نظر گرفت كه سخن گفتن بزبانهاى غير عربى را نهى كرده و گفته است تكلم به زبان بيگانه ( عجمى ) مكر و فريبكاريست . و چون دين ( اسلام ) لغات غير عربى را فرو گذاشت و زبان رجال دولت اسلامى عربى بود كليه زبانهاى غير عربى در همهء كشورها متروك ماند زيرا مردم پيرو سلطان و دين او مىباشند و به كار بردن زبان عربى از شعاير اسلام و فرمانبرى از عرب بشمار مىرفت و ملتها در همهء شهرها و كشورها زبانهاى خود را فرو گذاشتند و به زبان عرب سخن ميگفتند چنان كه اين زبان در همهء شهرها و بلاد اسلامى رسوخ يافت و زبانهاى غير عربى دخيل و بيگانه بشمار ميرفت . آنگاه در نتيجهء آميختن زبان عرب با زبانهاى بيگانه فساد بدان راه يافت و بعضى از احكام آن دگرگونه شد و اواخر كلمات آن تغيير پذيرفت و هر چند از لحاظ دلالت بر مفاهيم بر اصل خود باقى بود و اين زبان آميخته را در همهء شهرهاى اسلامى زبان شهرى ميناميدند و همچنين بيشتر اهالى شهرهاى اسلامى درين روزگار از اعقاب تازيانى هستند كه شهرهاى مزبور را متصرف گرديده و قربانى تجمل